مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
فیضِ محض است رحمت زینب چـشـم مـا و عــنـایت زیـنـب مشرقِ عالَم است صبحِ دمشق صحن نور است ساحتِ زینب بس که آئیـنۀ صفات خداست صبـر آمـد به صورت زینب از ازل حـاکـم است تا به ابد پـایبـرجـاسـت دولـت زینب دفـترِ زُهـد اگر خلاصه شود میشـود یـک عـبـادتِ زینب هر زمان صحبت از شجاعت شد گـفـتـهایم از شـهـامـت زینب دخـترِ شـیر باطـناً شیر است به عـلی رفـتـه قـدرت زینب نبض اسلام دست این بانوست زنده شد دین به برکت زینب جَرَیانسازِ مکتبِ سرخ است رنگ عشق است نهضت زینب عِلم پرسید: کوه عرفان کیست؟! عشق فرمود: حضرت زینب او چه دیده است غیر زیبایی عقـل ماند از بـصیرت زینب پـرچـم کُـفر را به زیر کشید تا فـلـک رفـت رایَـت زیـنب اُسکُـتوا گـفت... لال شد دنیا تو بـبین چیست هیبت زینب! فـتـنـه را ذبح کرد با کـلمات ماتـم از طرز صحبت زینب سلسله هم دخـیل دامن اوست فـــرق دارد اســارت زیـنـب دور ناقه فـرشتـهها جـمـعاند عـرش آمـد عــیـادت زیـنـب عرقِ شرمِ چوبِ مَحمِل ریخت سُرخ شد از خـجـالـت زینب سرِ بر نیزه، سایهای انداخت آه! از اســتـــراحــت زیـنـب گـذرِ کـوفه پُـر شد از اوباش سخت طِی شد مسافت زینب سِرِّ مَـســتور رفت در بازار شُد لـگـد مـال حُـرمـت زینب حرمله با رباب هـمقـدم است آب شد کـوهِ غـیـرت زیـنب! "دَخَلَـتْ زینَبُ عَلَی بْنِ زیاد" کُـشـت ما را مـصیبت زینب |